مادر شهید و جانباز علیشیری آسمانی شد .
مادر شهید و جانباز علیشیری آسمانی شد .

در این نوشتار ، رحلت نامه مادر مومنه ، زندگی نامه و وصیت نامه شهید عبدالرزاق علی شیری تبیین شده است .
*
دکتر سید جواد هاشمی فشارکی

انالله و انا الیه راجعون

والده مکرمه شهید والامقام عبدالرزاق علی شیری و مادر برادر جانباز ابوالحسن علی شیری در عصر روز سوم مرداد ۱۴۰۰ در ۸۷ سالگی آسمانی گردید و به فرزند شهید ملحق شد .

مادری که به تربیت فرزندان صالح اهتمام ورزید و علیرغم علاقه زیاد به فرزندان خود ، آنها را برای اعزام به جبهه بدرقه کرده و تنها خبر شهادت را اوردند و دیگری نیز با جراحت ها بازگشت . مادری که سالها چشم انتظار بازگشت پیکر جگر گوشه خود بوده و بعدها به استقبال بازگشت باقیمانده پیکر فرزند دلبندش رفته بود . مادری که با رضایت تمام و آرزوی قلبی از امام و جنگ تحمیلی حمایت کرد . و سالها با صبوری و مقاومت ، اسوه مادران ایران اسلامی بوده و با فرزندان شهید و جانبازش باعث افتخار و سربلندی گشت .

ضمن عرض تسلیت و تعزیت  به محضر فرزند پیش کسوت دفاع مقدس در کردستان و حبهه های غرب و جنوب و سایر خانواده محترم ، از خداوند متعال رحمت و مغفرت آن فقیده سعیده و براي بازماندگان صبر جمیل آرزومندیم .

مراسم تشیع وتدفین پیکر این مادر فداکار در روز پنجم مرداد ۱۴۰۰ در قطعه خانواده شهدای امامزاده محمد کرج ( در نزدیکی مزار فرزند شهید و پدر شهید ) خواهد بود و مراسم ختم وی نیز در بعد از ظهر همین روز با رعایت دستورالعملهای بهداشتی شرایط کرونا بر سر مزار وی برگزارخواهد شد . از این مادر مومنه دو پسر و سه دختر در قید حیات می باشند.

 

شهید  عبدالرزاق علی شیری

عبدالرزاق در ۱۲/۳/۱۳۴۱ در شهرکرج  دیده بجهان گشود . در کودکی بر اثر تب شدید از ناحیه پای چپ فلج گردید وعلیرغم بهبودی از ناحیه همان پا مشکل راه رفتن پیدا کرد . بعلت مهاجرت خانواده دوران تحصیلات ابتدایی و تا سال دوم راهنمایی را در گنبد کاووس گذراند.

پس از بازگشت مجددخانواده  در سال ۱۳۵۴ به کرج ادامه تحصیل تا دیپلم داد و سپس در سال ۱۳۵۹ خود را جهت خدمت سربازی معرفی کرد ولی بعلت مشکل پا معاف گردید. سپس در کارخانه روغن نباتی جهان مشغول شد .

علیرغم معافیت در سال ۱۳۶۰بصورت داوطلبانه عازم جبهه شد . عبدالرزاق جذب گردان پیاده شد. فرماندهان متوجه میشوند ، حین راه رفتن پای چپش را بر روی زمین می‌کشید. از او جویا شدند و وی بیماری طفولیت را میگوید و از آن‌ها می‌خواهد تا چند روزی به او فرصت دهند که اگر توانست از عهده وظایف خود برآید، در گردان بماند. و نهایتا در عملیات شرکت کرده و با مجروحیت بازگشت.

پس از بهبود یافتن بار دیگر در سال ۱۳۶۱به جبهه سومار اعزام گشت و در حمله مسلم بن عقیل در اثر اصابت ترکش راکت در بمباران هوایی دشمن دست چپ خویش را از ناحیه کتف تقدیم انقلاب کرد و درحال جراحت باروحیه بخشی به بقیه رزمندگان به عقب منتقل شد .

مرتبه سوم  علیرغم مشکل پا و نداشتن یک دست ومعاف بودن از رزم ، در آبان‌ماه سال ۱۳۶۲به جبهه عازم گردید . فرمانده یکی از گردان‌های لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) خطاب به وی می‌گوید که عبدالرزاق تو تا الان با یک دست تیراندازی می‌کردی. آن‌جا دشت بود اما قراراست در ارتفاع عملیات داشته باشیم واحتمال دارد به خاطر عدم کنترل بر روی اسلحه، به نیروهای خودی صدمه بزنی. وی ناراحت شد، و مرخصی گرفت و به عقبه لشکر بازگشت. روزی در حالی که نیروها در ارتفاعات قلاجه برنامه صبحگاهی را اجرا می‌کردند، عبدالرزاق چفیه به گردن، پرچم یا حسین وشمشیر به دست وارد صبحگاه شد.و می‌گوید که من اگر نمی‌توانم اسلحه به دست بگیرم، با شمشیر به میدان می‌آیم. لذا موافقت شده و وی در عملیات والفجر ۴ درجبهه پنجوین عراق شرکت کرد. و بر اثر تیربار بعثیون سه تیر به سینه‌ وی اصابت می‌کند. همرمزمانش به او می‌گویند که «اشهدت» را بخوان ! اما وی لبخند زد و گفت هنوز زمان شهادت من فرا نرسیده است !

عبدالرزاق علی شیری در سال ۱۶/۹/۶۴ ازدواج کردو دو ماه بعد از تاهل مجددا”در ۲۱/۱۱/۱۳۶۴در منطقه ام الرصاص فرماندهی یک عملیات در قلب دشمن را بعهده داشت و سپس در ادامه عملیات والفجر هشت در شهر فاو شرکت جست . تیربار چهارلول دشمن بشدت مشغول بود ، وی برای خاموش کردن آن ، شمشیر به دست و نارنجک به کمر وارد سنگر دشمن شد. دقایقی بعد تیربار خاموش شد و عبدالرزاق نیز به شهادت رسید. در روز اول اسفند ۶۴ در سن ۲۳ سالگی و پس از پنج سال مجاهدت و جانبازی روح بلندش پر كشيد .

پيكرش ۱۳ سال در فاو ماند و بعد از تفحص به وطن بازگشت و طی مراسم با شکوهی تشییع و در گلزار شهدای امامزاده محمد كرج به خاك سپرده شد. و مزارش محل زیارت عاشق و پیروان راهش گردیده است  .

پدر شهید ، ۱۶ سال پیش به فرزندش ملحق و  گلزار امامزاده محمد کرج آرام گرفت و اینک مادر شهید نیز به انها ملحق گردید .

بخشی از وصیت  شهید :

در زندگی از پدر و مادرم بسیار سپاسگذارم در کودکی زحمتم را کشیده اندو در نوجوانی هم همینطور از گل روی شما شرمنده ام .

حالا هم زندگی را در مرگ می بینم .  این روح شجاع شما را تحسین میکنم .

خواهران و برادران عزیزم ؛ اگر شهید شدم انشاا… که در راه شهدا  قدم بردارید.

شما باید مسئولیت خود را انجام دهید . و بدانید که خداوند تعالی به ما جسم و روح داده آنرا هم روزی پس میگیرد و چه بهتر که به لطف و مرحمت او که این در رحمت یعنی شهادت را برایمان گشود و شهید شویم و این هیچ ناراحتی برایمان نداردبلکه افتخار ماست که شهید شویم.

وهمسرم آنچه خدای توانا بخواهد خواهد شد و گریزی ازآن نیست ، شجاع باش مقاومت کن . در بهشت شفاعتت را خواهم کرد آنچه از اخلاق اسلامی با من شرط کرده بودید نتوانستم به ظاهر عمل کنم از خدا می خواهم که بعد از من همسری شایسته نصیبت کند و سفارش می کنم ازدواج کن که خدا ترا دوست بداردو هیچ مهری و محبت خدا نیست خدای صبار ، صبرعنایت فرماید به همه بازماندگانم .

ای مردم از قیامت بترسیم و از شهدایمان پند گیریم و شرمنده آنها نباشیم ، توبه کنید ای آنهائیکه از خدا دور هستید دنیا گذر است و قیامتی هم هست. از همه طلب بخشش می کنم .

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمّدرسول الله و اشهدان امیر المومنین علی ولی الله و ان اولاد المعصومین حجج الله و ان امام الخمینی نائبهما بالحق.