جهادگر شهید محمد رضا مختاری خلیل آبادی
جهادگر شهید محمد رضا مختاری خلیل آبادی

در سال ۱۳۳۸ در بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر دیده به جهان گشود.
از سن سه چهار سالگي برای فراگيري قرآن به مکتب مي رفت. او در سن هفت سالگي به مدرسه هلالي خليل آباد وارد شد و تحصيل خود را تا مقطع راهنمايي و نظري ادامه داد. او در کلاس اول نظري ترک تحصيل کرد و به عنوان نيروي رسمي به جهاد سازندگي شهر مشهد پيوست. علاوه بر کارهاي جهاد سازندگي، دوره ي آموزشي را پشت سر گذاشت و پس از يک سال به جهاد سازندگي شهرستان کاشمر انتقال يافت.
پس از شروع جنگ تحميلي، وي از طرف جهاد سازندگي شهرستان کاشمر به جبهه اعزام شد. محمد رضا مختاري خليل آبادي در تاريخ ۹ آذر ۱۳۶۰ در عمليات طريق القدس و در منطقه بستان به شهادت رسيد.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

از سن سه چهار سالگي به فراگيري قرآن به مکتب مي رفت. او در سن هفت سالگي به مدرسه هلالي خليل آباد وارد شد و تحصيل خود را تا مقطع راهنمايي و نظري ادامه داد. او در کلاس اول نظري ترک تحصيل کرد و به عنوان نيروي رسمي به جهاد سازندگي شهر مشهد پيوست. او علاوه بر کارهاي جهاد سازندگي، دوره ي آموزشي را پشت سر گذاشت و پس از يک سال به جهاد سازندگي شهرستان کاشمر انتقال يافت.
پس از شروع جنگ تحميلي، وي از طرف جهاد سازندگي شهرستان کاشمر به جبهه اعزام شد. محمد رضا مختاري خليل آبادي در تاريخ ۹/۹/۱۳۶۰ در عمليات طريق القدس و در منطقه بستان به شهادت رسيد. پيکر وي در بخش خليل آباد شهرستان کاشمر به خاک سپرده شد.
شهيد محمد رضا مختاري از همان اوايل کودکي اخلاق خوبي داشت. در مدرسه با اخلاق و منضبط و با مردم خوش برخورد بود و تمام مردم از او راضي بودند. او نسبت به پدر و مادرش مهربان بود و در تمام کارهاي خانه و غيره به آنها کمک مي کرد. وي در جهاد سازندگي هم رابطه خوبي با ساير برادران داشت. او هميشه لباس ساده مي پوشيد و غذاي ساده مي خورد. يک شب پس از آن که به منزل بازگشت، از سفره اي که سه نوع غذا در آن بود، تنها يک غذاي ساده خورد. هميشه به ياد برادران رزمنده ي خود در جبهه ها بود. اولين بار که مي خواست به جبهه اعزام شود به مادرش گفت: مادر تو بايد همچون زينب (س) باشي و از رفتن من به جبهه ناراحت نباشي؛ بايد افتخار کني که چنين فرزندي داري. اگر خبر شهادت مرا براي شما آوردند، براي من گريه نکنيد و زينب وار باشيد. بعد از اينکه به جبهه رفت، نامه هاي زيادي نوشت. در يکي از نامه هاي او آمده: من به داشتن چنين پدر و مادري افتخار مي کنم که مرا به جبهه فرستادند. من در اينجا به خداي خود رسيده ام. …
منبع:جهاد سازندگي خراسان در دفاع مقدس،نوشته ي عيسي سلماني لطف آبادي،نشر سلمان،۱۳۸۵-مشهد


وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
آنان را که در راه خدا کشته مي شوند، مرده مپنداريد. آنان زندگاني هستند که در نزد خداي خود روزي مي خورند.
برادران و خواهران گرامي، کساني که براي رضاي خدا کشته مي شوند، زنده اند. پيام من به مردم غيور و مسلمان ايران اين است که اتحاد و يگانگي خودشان را حفظ کنند.
من به پدر و مادرم مي گويم که هيچ وقت گريه نکنند، چون من راضي نيستم. من راه خود را انتخاب کرده ام و آن راه الله است؛ پس چرا شما ناراحت مي شويد. پدر جان، اگر شما را ناراحت کرده ام و مادرجان، خواهران گرامي، اگر از من ناراحتي ديديد، مرا ببخشيد. تمام اقوام و خويشان اگر از من ناراحتي ديده اند، مرا ببخشند. خوب پدر جان، مثل اينکه آخرين وداع ما در تاريخ ۲۵/۸/۱۳۶۰ بوده است. خانه اي که ما درست کرده ايم هر چه پول شما و هر چه پول خواهران فاطمه و عزت و مادر گرامي است، پس از قيمت خانه، از پول آن به آنها بدهيد و باقيمانده را هر چه لازم داشتيد، برداريد و باقي مانده آنها را خرجم کنيد.
اين انقلاب عزيزمان به رهبري امام خميني انتهايش به انقلاب حضرت مهدي (عج) متصل مي شود. ما در شهر عشق و شهادت هستيم که هر گاه امکان اين است که به خداي خويش بپيونديم و اگر خدا رحمتي کن و گناهان ما را ببخشد، به سوي او روانه مي شويم و انشاالله خواهيم پيوست. ديگر عرضي ندارم جز اينکه براي من گريه نکنيد که خدا فرزندتان را بسوي خود فرا خواند. التماس دعا از همگي شما خواهران و برادران. محمد رضا مختاري